آرزوها
برو ببین چه سایتی ساختم واسه سپیده باغت آباد بشه .چی شده.حسودیم میشه .خیلی قشنگ شده .یه سایت گرم و جون دار.مثل خودش باحال.در هر صورت یه نگاه بکنید ارزشش رو داره .
خوب امروز خبر زیادی از وست لایف ندارم .خوب آقا جون من وقتی خبری نیست نمیتونم شایعه دست کنم که ،ولی از کری یه خبر هایی هست که سپیده زحمتش رو کشیده ترجمه کرده میتونید برید تو سایتش بخونید. من خودم یه جورایی گشادیم میومد اون همه متن رو معنی کنم اون هم با اون همه اصتلاحات عجیب غریب،دم سپیده گرم .(یه کف به افتخارش)
این یه خبر از شین که نگین این سایت وست لایفه یا چرت و پرت :
شین فیلان و جیلیان که منتظر اولین بچشون هستن هفته گذشته در نمایش Morgan autum/winter حضور پیدا کردن .
شین آشکار کرد و گفت :"من واقعا هیجان زده ام در مورد آلبوم جدید وست لایف .ما دوباره میریم تا بصورت افسانه ای بخونیم.اصلا هیجان زده نیستم برای اینکه دارم برای اولین بار پدر میشم.فقط خوشی داره ازم میباره.من واقعا نمیتونم صبر کنم!
شین گفتش که نمیتونه باور کنه برایان انقدر لاغر شده .ما فقط باید آرزو کنیم اون خوب باشه مثل همو موقعی که تو باند بود.اون اونموقع خیلی تنبل بود.اما حالا اون هر روز داره کار میکنه،شین همچنین دوست دختر جدید برایان رو تصدیق کرد .اون اشاره کرد که "من دلتا و برایان رو چند هفته پیش ملاقات کردم.اون یه دختر دوست داشتنیه و اونها با هم واقعا خوش حالن.
(این دو تا خبر از ترانه بود ازش ممنونم که همیشه به من کمک می کنه)
این عکس رو خودم درست کردم.
با یه آهنگ از کیان چطورین ؟؟به نظر من بهترین آهنگ کیان اینه:
رایت کلیک کنید و save as target رو بزنید.
یه چیز دیگه وحید این روزا ترکونده جدیدا زیاد تحویل نمی گریه ولی من وست لایف فن رو به هر صورتی دوست دارم.اون توی سایتش DVD .VCD.MP3 می فروشه .خیلی قشنگ کار کرده .اون قدیما خودش رو رقیب من میدونست (البته الان دیگه اون هم حس نمی کنه) در هر صورت اون کاربر های خودش رو داره منم کاربر های خوم رو در هر صورت حتما برین سایتش رو ببینید .مقایسه کنید جواب بدید اگه دیدید که وبلاگ من در برابر سایت اون هیچی نیست بگید منم سایت میزنم. در هر صورت فکر می کنم جای خوبی برای خریدن DVD وست لایف باشه .کمیته به من وام نمیده برم بخرم .(به نظر من اینجوری صمیمی تره)
اینم بخش خودم می دونم نباید انقدر زیاد بنویسم ولی واسه کسی که نمیتونه با کسی حرف بزنه کم هم هست وقتی یه عالمه بغض و گله تو گلوت مونده باشه ...
شاعر میگه :
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم چو بیایی ....
آرزوهای ما همون هدف های ما هستند که کوچیک و بزرگ دارند.آرزو ها مثل چراغ مسیر زندگی ما رو هدایت می کنند.وقتی به مجموعه چند آرزوی کوچیک میرسی یعنی به یک آرزوی بزرگ رسیدی .اگه آرزو نباشه هیچ هدفی نیست و اگر هدف نباشه انگیزه ای نیست و اگر اون هم نباشه زندگی پوچه...(فیلسوف هم شدم)
امروز که داشتم می گشتم یه اتاق دیدم روش نوشته بود آرزوها ،خیلی کنجکاو شدم ببینم چه آرزوهایی تو قلبم دارم:
آروم در و باز کردم خبری نبود سکوت بود و سکوت .یه جای خیلی کوچیک بود با چند تا قفسه خاک گرفته معلوم بود خیلی وقته کسی به دکوراسیون اینجا دست نزده یه لامپ 60W داشت(قلب برق داره حال کنید.) که از هیچی بهتر بود(تازه اونم نیم سوز بود).آروم رفتم جلو سه تا یا بیشتر قفسه داشت، که یجورایی بهم ربط داشتند.رو قفسه اولی یه فوت کردم کل اتاق شد گرد و خاک روش نوشته بود آرزوهای نزدیک یه قفسه خالی بود هیچ چیزی نداشت،یعنی من هیچ آرزویی ندارم؟؟؟
قفسه بعدی رو نگاه کردم نوشته بود آرزوهای دور یا محال این سه تا به هم ربط داشتند از آرزوهای محال میرفت به آرزوهای نزدیک و از آرزوهای نزدیک میرفت به یه جایی که محل قرار گیری آرزو بود اما اون دوتا خالی بودن و عوضش آرزوهای دور پر بود.
تصمیم گرفتم چند تاش رو بخونم یه چیزی تو مایه های دیسک بودن اولی رو اجرا کردم،یه چیز جالب نوشته(قول بدین نزنین و در امان باشم) نوشته من آرزو دارم یه دونه همچین مشتی بزنم زیر گوش شین فیلان عجب آرزویی!! می دونید چرا؟؟چون تا آخر عمر یادش نره همیشه یادش باشه یکی بود زدش چون همه می بوسنش امضا ازش میگیرن.چند تا آرزو هست که نمیشه خوندشون ولی این یکی رو میشه خوند یکم هم شدنیه آرزومه که P.H.D(دکترا)بگیرم.البته هنوز این آرزو هم اینجا هست که فوق دیپلمم رو بگیرم .آرزوهای زیادی اینجاست از کجاش بگم؟؟ یه آرزوم اینه که وست لایف تو استادیوم آزادی کنسرت بزاره روی این یه برچسب گنده قرمز زده نوشته "محال"ولی آرزومه دیگه یه آرزو دیگه دارم آرزو دارم هیچ وقت به کسی بد نکنم تا ازم ناراحت بشه،یکم آرمانیه و حال بهم زن ولی آرزومه نمیتونم که دروغ بگم می تونم؟؟
خیلی آرزو هست ولی دلم نمیاد بازشون کنم اینجا یه آرزو هست که هیچ چیزی روش ننوشته،بازش می کنم کوچیک توش نوشته:
آرزومه،آرزومه، که در رو وا بکنی بیای تو خونه،تورو تو بغل بگیرم عاشقونه
اینم یه آرزو دیگه .
اینجارو ببین لیست آماری آرزوهامه (عجب سیستم پیشرفته ای)اینجا من آرزوی منفی برای هیچ کس ندارم .آرزوی موفقیت هم ندارم چون تا حالا برای کسی آرزوی موفقیت نکردم همیشه امر کردم"موفق باش(ی)" .
دوست ندارم زیاد بگردم چون شما می دونید که مشکل دارم یهدفعه یه چیزی میبینم دلم تنگ میشه حالا بیا و جمعش کن ...بعدا دوباره میام.
یادته یه روز ازت پرسیدم فرق دوست داشتن با عشق چیه؟؟
قشنگ یادمه بهم گفتی عشق یه دوره کوتاه تموم میشه ولی دوست داشتن تا همیشه هست .من که یه جواب دیگه واسه خودم آماده کرده بودم (که اصلا منطقی نبود) شکه شدم .خیلی جواب جالبی بود .حالا می خوام بلند داد بزنم .کاشکی دوست نداشتم.
من چند تا دلیل دارم واسه اینکه تا ابد با همین بد بختی طی کنم .همتون میدونید تو هیچ داستانی عاشق معشوق بهم نمی رسن .لیلی کجا به مجنون رسید فرهارد از عشق لیلی دق مرگ شد ولی دقت کنید اگه اینها بهم می رسیدن بعد یه ماه از هم سیر می شدن طلاق میگرفتن یا حد اقل انقدر عاشق نمی موندن (این نظر منه).تازه وقتی وست لایف بهت یه چیزی بگه اون میشه طریقه زندگیت (البته این از اول هم نظر من بود)میگه که :
When I fall in love
It will be forever
Or I'll never fall in love
When I give my heart
I give it completely
Or I'll never give my heart
وقتی عاشق شدم .اون برای همیشس.یا اصلا عاشق نمیشم.
وقتی قلبم رو بدم .اون رو کامل میدم .یا اصلا نمیدم.
خوب این خیلی دلیل قشنگیه یه واقعیت عظیم .
تازه من آدمی نیستم که یه گل رو بکنم بعد بو کردن بندازمش دور.نه نه نه!
همینا داره بد بختم میکنه همینا منو نگر داشته البته از همه مهمتر اینه اگه یه درخت تنو مند رو از یه جایی بکنی جاش تا سالها میمونه ، عشقی که تو دل آدم ریشه دونده مثل همون درخته .میگین آخه من چی کار کنم ؟؟
یه داستان از خودم:
همیشه بعد از اون تصادف از پنجره نگام می کرد بد جوری بهش محتاج بودم مثل یه معتاد که وقتی چیزی نباشه سیگار میکشه .همش تو کفش بودم من نمیتونستم برم کنار چون همه چیز بصورت خودکار عمل میکرد چشمام همه جا بدنبال چشماش بودن گوشهام تا صداش رو میشنیدن تیز میشدن .پاهام با دیدنش خم میشدن دستام میلرزید .همه اینا رو میدونستم ولی نمیدونم چرا وقتی میدیدمش مثل یه آهنربا می چسبیدم بهش انگار میکشتم .اون روز دیدمش پاهام خود بخود افتادن دنبالش .خیلی تو کفش بودم هر چی رفتم دنبالش تا نگام کنه دریغ .میدونید چجوری شده بود؟سیمز رو بازی کردید ؟؟یارو گشنش میشه نوار گشنگیش میاد پایین .خوابش میاد نوار خوابش خالی میشه.من همه اعضام نواراشون اومده بود پایین همشون نیازش داشتن ،راستی به این چی میگن؟؟؟داشتم می گفتم وقتی دیدمش اول نشستم بعد توبت بقیه بود شروع کردم دنبالش رفتم از دور بعدش هم که دیگه پرید تا اینکه نا امید رفتم توی یه کوچه نا امید داشتم میرفتم .دیدم دو تا سایه پشتمن .خودش بود وای وای وای خودش بود یکم قدم هام رو آروم کردم سایش رو نگاه کردم تو نوره مهتاب قشنگ روش راه رفتنش رو تشخیص میدادم چشمام داشت از حدقه در میومد لبام آویزون شده بود موهام سیخ شده بود .پاهام یواش کردن .اومد از کنارم رد شد با یکی از دوشتاش بود.هر کاری کردم یک کلمه از دهنم در بیاد نتونستم.وای خوب شد نگام نکرد چون جلوی دوستش قش می کردم ساید هم میرفتم جلو بغلش میکردم انقدر فشارش میدادم یه بو گنده ازش میکردم تا نتونه داد بزنه انقدر فشارش میدادم تا همه اعضای بدمنم ری ست شن.اشکم خشک شده بود یعنی پلک هم نمیزدم(مگه خرم) اون کسی که خیلی وقت بود از نزدیک ندیده بودمش جلوم بود من هم هیچ غلط خواصی نکردم.نمیدونم سلام کردم یا نه .میدونست نگاش میکنم ولی نگام نکرد تو یکی از کوچه های فرعی رفتم تو .به خودم یه لعنت کردم به شانسم 1000 تا و این دو تا رو به توان چند تا کردم و بر روح اون رفیقش لعنت کردم که منو از یه نمیدونم چی حسابی محروم کرد .حالا حد اقل قضیه اینه که یکم چشام جون گرفت باورتون نمیشه ولی چشم مام بهتر میبینه .به امید روزی که دوستش نداشته باشم.
مرا میبینی و هردم زیادت می کنی دردم ترا میبینم و میلم زیادت میشود هردم
بسامانم نمیپرسی نمیدانی چه سرداری به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم
نه راهست اینکه بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن بجز در خاک آن دم هم که بر خاکم روان گردی بگیرت دامنت گردم
فرو رفت از غمم عشقت دمم دم میدهی تا کی دمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم
شبی دل را بتاریکی ز زلفت باز می جستم رخت می دیدم و جامی حلالی باز می خوردم
کشیدم در برت ناگاه شد در تاب گیسویت نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم
تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان میده
چو گرمی از تو میبینم چه باک از خصم دم سردم
ولی این شعر ور هم برام یه دفعه دیگه اومد .واقعا درسته :
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
پریروز من داشتم از دانشگاه میومدم تو راه هیکل قناص یکی از دوستام رو دیدم که بلا نسبت گاو به چه دور بازوش از دور رون پای من بزرگتره تازه من از اکثر دوستام گنده ترم.بگذریم یه نگاه کردم دیدم جمعشون جمعه خلشون کمه .سریع پول راننده رو دادم و پیاده شدم رفتم پیششون دیدم به به یه قلیونی و بساط سیگار و پفک و البته الکل 96% یه قوطی ویسکی هم هست.منم از خدام بود رفتم جلو قبل دست دادن چند تا پفک خوردم .تازه سلام علیک کردم همشون مات و مبهوت مونده بودن،من از کجا رو سرشون آوار شدم.دیگه جاتون خالی قلیون رو ور داشتم دیدم یه مزه آشغالی میده نگو ذغال رو نشکستن .اونو شکستم . شر.ع کردن کشیدن بی معرفتا یکیشون هم به از اون کوفتی هایی که می خوردن تعارف هم نکردن هی می گفتن به سلامتی میرفتم بالا یکی میگفت"به سلامتی دیوار که پشتت رو گچی می کنه ولی خالی نمی کنه"یکی میگفت"به سلامتی گاو که نمیگه من میگه ما" (البته میدونستن من بخور نیستم) همینجوری پای بساط بودن که یه باراباس دیدم داره میاد گفتم جمع کنید تا نیومده جمعتون کنه.همه چیزو جمع کردن باراباس هم ترمر کرد دید نمیشه دنده عقب بگیره رفت دور زد .همه ترسیده بودن .جاشون رو عوض کردن رفتیم یه جا دیگه انده خنده چند تایی میوفتادیم رو هم دیگه حالا نزن کی بزن یکی از بچه ها اومد ادای گروپی در بیاره رو من بخت برگشته کلش گروپی خورد تو دماغم (هنوزم درد میکنه) یکی دیگه چت کرده بود به من می گفت سگ به یکی دیگه می گفت شتر .آخ یادم رفت ما یه باغ وحش کاملی همه چی داریم من شترم کفتار داریم گربه، سگ،خوک،گراز،خر،گربه،میمون،گوریل، کرکس،کوالا،کفتار،زرافه و جدیدا گاو(از همه دوستانی که اسمشون درج نشد معضرت می خوام) در هر صورت این رفیق ما حالش بد بود .
من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه صد بار به تو گفتم کم خور دو سه پیمانه
هی رفت بالا آورد(با عرض سوزش)هی چرت و پرت گفت منم که بعد عمری قلیون رو پیدا کرده بودم بی خیال نمی شدم تا طرفهای ساعت 9.30 موبایل یکی از بچه زنگ زد .مامانش گفت مهمون داریم بیا،مهمونشون هم کی بود؟؟همسر آیندش یعنی دختر خالش پس مجبور بودیم بساط رو جمع کردیم با چه جون کندن این رفیق کلاغمون رو سوار دوشمون کردیم بردیم در خونه، وقتی رسیدیم .پدر زن همین کفتار خان سوئیچ رو لطف کرد با هم رفتیم جمشیده بالا که خبری نبود ولی برگشتنی همون گاوه با یکی دیگه که عضو باغ وحش نیست با موتو میومدن ته خیابونی که از جمشیده میاد پایین و به خیابون نیاوران میرسه گیر داد به چند تا دختر،اونم چه شیر دختری دختره چند بار با دسته بدمینتون از تو صورتش ولی این هی می گفت جون من دیگه داشتم قاطی میکردم(میدونم ناراحت شدی وایسا بقیش رو بخون) اونایی که یه بار رفته باشن جمشیده می دونن جلوش یه کلانتری هست یه کم که رفتیم خوردیم به ترافیک سر پارک نیاوران یه موتور پلیس به این دو تا عزیز موتور سوار ما گیر داد عقبیه پیاده شد ولی اون گاوه که راننده بود پیچید رفت .مام که بصورت MP3 هشت نفری توی پراید پیچیده بودیمحالومن گرفته شد از یه فرعی با هر جون کندنی شد در رفتیم بعد کلی بحث کارشناسی رسیدیم خونه .فرداش که میشه امروز خبر رسید که دختره زنگ زده 110 و پلیس هم اون یکی دوستمون رو که راننده موتور بود رو هم احضار کرد و امشب تو بازداشتگاه خوش میگزرونن در ضمن آقا پلیسه همه ما رو هم احضار کرده ولی ما که نمیریم میتونه بیاد ببرتمون.
تذکر:اینا همه دوستای من نیستن خیلی هاشون دوستای دوستامن که با من هم سلام علیک دارن دوستای من فوقش 3 تا یا 4 تا شونن.
چقدر عقده داشتم ها .با اینکه فقط دویک روز به علت اینکه کابل برق کامپیوترم رو قرض داده بودم سیستم نداشتم این همه حرف تو گلوم مونده بود تازه یه عالم دیگه هم بود ولی اگه بنویسم دیگه عمرا نخونین...
Westlife هر چی هست باشه ...چون من دوستش دارم بهترینه...