سلام این شعرارو من برای خودم گفتم نمی دونم کی سره کلاس ریاضی نمیدونم برای کی(می دونم ولی همون ندونم بهتره) اینا کاملا متعل به خودمه و همش جزو مزخرفات لحاظ میشه لطفا یه جوری کپی کنید که من نفهمم چون اونموقع معلوم میشه چقدر کوته فکرید که این خزعبلات رو کپی کردید.در هر صورت این چرت و ژرت ها حتی یه خطش هم دزدی نیست.


جایی که عاشق شدن گناه داره

دل من دیگه کجا،چه جا داره؟

جایی که عاشقی از آدم کشی هم بدتره

دیگه دل کجا بره ؟کجا می تونه در بره؟؟

***

تو خونه ای که عشقتو، باید پنهون بکنی

تو شهری که غرورتو، باید ویرون بکنی

دل رو بچی خوش بکنم

اگه، تو هم دیگه نگاهم نکنی؟؟

 ***

تو خدای عشقمی عشقتو از دلم نگیر

اگه تو بگی بمیرم خدا هم میگه بمیر

تو خدایی،ولی تورو خوش میاد

که منو ببندی و بگی حالا بمیر اسیر؟؟

 ***

عشق من تو دلمه دلم کجاس پیش توئه

دل تو پیش منه دلم و دلت دو به دوئه

***

تو مثل یه گریه عاشقونه ای

مثل خاله بازی بچه گونه ای

تو مثل دیدن لیلی تویه خواب

مثه هک کردن اسمت روی آب

واسه من همیشه زیبا می مونی

بگو که نمیری، پیشم می مونی

***

بگو که همیشه پیشم می مونی

بگو قدر این دلم رو می دونی

می دونی این دل من تاقت دوری نداره

میدونم درد دلم رو تو خودت خوب میدونی

آخه

آخه چشمات یه کارایی می کنه با دل من

دل من دیونته نگام نکن تو پنهونی

وقتی که نگات می کنم دیگه انده عشق و حاله

آخه تو منو تو باغچه چشات می چرونی

چشای تو مثل دره، دل من قد یه ذره

توی این دره یه ذره نداره جا و نشونی.

***

من اسیرم من اسیرم، یه اسیره دیونه

اگه تو منو بخوای، میشم همون که می مونه

می مونم برای تو، تا وقتی که دلت بخواد

اگه تو منو نخوای میرم جایی که نمونه

نه نشونی از منو، دل منو این عشق تو

نه نشونی از منو، عشق منو یه دیوونه

***

عشق تو توی چشات مثل ستاره معلومه

من همونم که از اونا همه چیزو می خونه

***


اینم یکی از اون چرت و پرتاشه که همین جوری اومد و من نوشتم در هر صورت این جدید ترینشه

 خدا  میدونه رو چه قالبی ولی شما فکر کنید ترجمس(قابل تحمل میشه)

و من می گریم و افسوس تو دیگر در کنارم نیستی

و من می گریم از کوچه تو با هزارن درد می گذرم

و تو مرا می نگری

ولی

فرقی نمیکند, دیدنه من, برای تو

و تو

تو که مرا همیشه تا آخرین لحظه با چشمانت بدرقه می کردی...

                    ***

کنون چگونه می توانم بگویم دوستت دارم؟

با همه احساسی که از قلبم سر چشمه میگیرد

و با همه دیوارهای بین ما و با این جلادانه عشق

که مارا خصمانه از هم دور می کنند

کنون چگونه می توانم بگویم دوستت دارم؟

چون تو دیگر در کنارم نیستی

و میدانم تا ابد نخواهی بود و این درد مرا ماننده خاری در چشم میازارد

و من، تو را در لحظه های اوج عشق باختم

با کوچکترین غفلتی، تو را گزمه های شهر شب بردند

و بازهم من تنها ، حالا ، در لحظه های بی کسی 

 دوباره با هر نفس نام تو را بر لب جاری میکنم

تا نفس هایم بوی تو را گیرد !!

و از این بهت تنهایی و بی کسی طلوع ستاره ات را ببینم

که در دور دست ها می درخشد

اما

نه برای

چون من تو را

باختمت ای عزیزه لحظه های التهاب

و ای شهاب درخشان آسمان زندگی

باختمت

و من با تمام وجودم برای عشقمان می گریم

چون می دانم دیگر عشقمان نفسی نخواهد کشید...


این شعر رو که گفتم یه دفعه ویتامین I cry بدنم کم شد.نمیدونم شاید یه جاهییش تاثیر همون بوده ولی فرقشون بین ماهه من تا ماهه گردونه...

نمیدونم تا حالا کسی با My Love  بغض کرده یا نه؟! نمیدونم کسی تا حالا با I Cry داد زده یا نه؟! نمیدونم تا حالا کسی با Swear it again قسم خورده یا نه؟! نمیدونم تا حالا کسی تنهاییش رو با Loneliness قسمت کرده یا نه نمیدونم کسی عشقه Unbreakable داشته یا نه نمیدونم کسی...  ولی من همه این کارها رو کردم من با Westlife  زندگی کردم.

 

 

تو بدرود گفتی

احساس جدایی کردم

از میان هر آنچه که داشتیم احساس می کنم

چیزهایی را که هرگز نمیدانستم

که به آنها بسیار نیازمندم

 

باید از یک سری چیز ها دست بکشم

می دانم، بسیار به من می گفتی

رد میان جهنم بودهام تا طلسم را بشکنم

 

چرا تا کنون گذاشته ام از من دور شوی؟

نمی توانم بدون تو روزی دیگر تاب بیاورم

بدون احساس

زمانی می دانستم

 

به آرامی می گریم

به درون خود میگریم

نا امیدانه میگریم

چون می دانم هرگز دوباره نفس عشقمان را نخواهم کشید

نا امیدانه میگریم

چون می دانم هرگز دوباره نفس عشقمان را نخواهم کشید

می گریم

چون تو اینجا در کنارم نیستی

می گریم چون تنهایم به همان اندازه که می توان بود

نا امیدانه میگریم

چون می دانم هرگز دوباره نفس عشقمان را نخواهم کشید

 

اگر فردا می توانستم تو را برگردانم

اگر می توانستم درد ها و اندوهها را از دست بدهم

کاری انجام میدادم

که بفهمی

هنوز مرا دوست می داری

 

به آرامی می گریم

به درون خود میگریم

نا امیدانه میگریم

چون می دانم هرگز دوباره نفس عشقمان را نخواهم کشید

نا امیدانه میگریم

چون می دانم هرگز دوباره نفس عشقمان را نخواهم کشید

می گریم

چون تو اینجا در کنارم نیستی

می گریم چون تنهایم به همان اندازه که می توان بود

نا امیدانه میگریم

چون می دانم هرگز دوباره نفس عشقمان را نخواهم کشید

 

اکنون اگر می توانستی مرا ببینی

در میافتی که چقدر

چقدر سخت تلاش می کنم

تا به شگفت نیایم که چرا

 

ای کاش می توانستم به چیز نوینی دست یابم

آه لطفا کسی بمن بگوید که این واقعیت ندارد (آه دختر)

هرگز تو را از دست نخواهم داد

 

چرا تا کنون گذاشته ام از من دور شوی؟

نمی توانم بدون تو روزی دیگر تاب بیاورم

بدون احساس

زمانی می دانستم

به آرامی می گریم

به درون خود میگریم

نا امیدانه میگریم

چون می دانم هرگز دوباره نفس عشقمان را نخواهم کشید